کد خبر 87387
۱۳ مهر ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰

بهائیت در خدمت استعمار(28) / پیوند بهائیت و یهودیان

بهائیت در خدمت استعمار(28) / پیوند بهائیت و یهودیان

ریشه‌های وابستگی به استعمار / بخش سوم پیوند بهائیت و یهودیان با توجه به تحقیقات به عمل آمده می‌توان گفت بهائیت نوعی فرقه سازی برای پوشش دادن فعالیت یهودی‌های صهیونیسم در کشورهای اسلامی به منظور تخریب ارگان حاکمیتی و حفاظت از تعرضات احتمالی مسلمانان بوده است و به همین دلیل بهائیان از ابتدای پیدایش این فرقه در «عکا واقع در فلسطین اشغال کنونی (که البته از دید بهائیان این امر کاملاً اتفاقی است)، متحد صهیسونستها در برخورد با عرب‌های بومی و مسلمانان بوده‌اند. آنان همواره بر اساس یک سلسله منافع مشترک کنار یکدیگر قرار می‌گرفتند و در جهت مقابله با اسلام گام بر می‌داشتند نکته قابل توجه آن که بررسی‌ها نشان می‌دهد یهودیان نقش بسزایی در پیدایش، گسترش و رشد فرقه بابیه و بهائیه داشته‌اند. در تائید این نکته می‌توان به خاطرات عزیز الله عزیزی بهائی یهودی الاصل اشاره کنیم که در کتاب خاطرات خود به چاپ رسانده است: «نزدیک به 60 سال قبل تقریباً در سال 1272 شمسی شخصی موسوم به حاج الیاهو از ارض مقصود (منطقه عکا) به طهران مراجعت نموده و با کلیمیان پنهانی معاشرت داشتند و در خفا در تبلیغ امر الله ساعی و جاهد بود.» عزیزی همچنین به یهودی بودن برخی مورخان بهائی نیز اشاره می‌کند و می‌نویسد: «ایشان (عبدالبهاء) به من گفت: دکتر اسلمونت هستند از اهل انگلستان و قبلاً یهودی بوده‌اند و حال ایمان آورده بهائی شدند و مشغول نوشتن تاریخ امر مبارک هستند.» سید هاشم میرلوحی هم که سالها در آمریکا زندگی کرده و با یهودیان بهائی شده سر و کار داشته نیز در کتاب خود به نام «آمریکا بدون نقاب» در این باره می‌نویسد: «اگر جهودی تصمیم بگیرد تا دین و آیین دیگری را انتخاب کند، بهائی می‌شود؟ این مورد هم در بین جهودهای آمریکایی و هم ایرانـی دیده شده است.» (سایه روشن بهائیت – پیشین صفحه 114 – 116) نویسنده کتاب انشعاب در بهائیت و همچنین فضل الله صبحی در خاطرات خود نام بسیاری از یهودیانی که به بهائیت گرویده بودند و فعالیت سازمان یافته وگسترده‌ای می‌پرداختند اشاره کرده است که می‌توان از حبیب پاسال به عنوان سرشناس‌ترین آنان نام برد. گروهی گرویدن یهودیان به بهائیت را تحت تأثیر انگیزه‌ها و منافع مادی و عده‌ای دیگر هدف از این کار را افزودن بر حجم سیاهی لشکر دشمنان اسلام می‌دانند. به گفته نورالدین چهاردهی از مبلغین بهائیت، بهائیان ستاره داوود را مانند بابیه اسم اعظم می‌داند و برای جلب محبت اسم اعظم را که شعار بهائیت است ترسیم کرده و در قبرستان یهود مدفون سازند. (همان منبع صفحه 122) در اینجا لازم به ذکر است که در جامعه بهائی، همه جا اصل بر حفظ منافع بهائیان یهودی الاصل و خارجی‌هاست و مسلمانان بهائی شده و به خصوص ایرانیان، کمترین ارزشی در این حزب برخوردار نیستند. صبحی در خاطرات خود در همدان می‌‌نویسد: «در همدان بین بهائیان یهودی و بهائیان مسلمان که به احبای کلیمی و فرقانی معروف‌اند از روزگار پیشین کدروت و نفاق بود و هر دسته برای خود مشرق الاذکاری جداگانه داشتند، ولی چون زور و زر با بهائیان یهودی بود مسلمین از اهل بهاء میدانی برای جولان نداشتند.» صبحی درباره چگونگی برخورد عبد البهاء با ایرانیان می‌نویسد: «آنچه در آنجا (عکا) مرا دلتنگ می‌کرد چند چیز بود تاب بردباری آن را نداشتم؛ یکی اینکه میان بهائیان فرنگی با ایرانی جدایی می‌گذاشتند و به فرنگی ها بیشتر ارزش می‌دادند تا به ایرانی‌ها و مردم خاور: نخست آن که مهمان خانه اینها از آنها جدا بود و افزار زندگی اینها آراسته و نیکوتر بود. ایرانی‌ها هر چند تن در توی یک اتاق بودند و بر روی زمین می خوابیدند، ولی فرنگی‌ها در هر اتاق بیش از یکی و دو نفر نبودند و تخت خوابهای خوب فنری داشتند و افسار آسایش و خوراکشان بهتر بود. پیوسته عبدالبهاء شام و نهار را با فرنگی‌ها می‌خورد، به عکس در میهمان خانه ایرانی‌ها یک بار هم این کار را نکرد. دوم آن که زن‌های اندرون، دختران خویشان عبدالبهاء از ایرانی‌ها رو می‌گرفتند و دیده نشد... در هنگام برخورد پاسخ درودشان را بدهند تا چه رسد که دلجویی کنند اما با فرنگی‌ها اینگونه نبودند با آن که دلبستگی و جان بازی یک بهائی ایرانی از فرنگی‌ها بیشتر و بالاتر بود. سوم آن که در نوشته‌های خود و گاهی که می‌خواستند مردم را به کیش بهائی بخوانند، درباره ایرانی‌ها سخنان ناشایست می‌گفتند که اینها مردمی بودند مانند: جانوران درنده، خونریز و بد ستیز، دور از آموزش و پرورش، در هوس‌های ناهنجار فرو رفته زشتکار و بدکردار و اینکه این دین آنها را به راه راست راهبر شد و اندک اندک به راه مردمی آمدند...» (فضل الله صبحی - پیشین صفحه 40 و 41) و اینگونه تهمت‌ها و فرق گذاری‌ها توسط جانشین عبد البهاء نیز ادامه پیدا کرده است و صبحی خاطراتی دیگر نیز در این زمینه در کتاب خود نقل کرده است. استقرار بهاء عکا و سپس استقرار جانشین وی یعنی عبدالبهاء در حیفا یعنی در قلب سرزمین فلسطین اشغالی و رابطه آنان با یهودیان تا جایی پیش رفت که شوقی افندی سومین رهبر بهائیان اسرائیل را به عنوان مرکز اصلی بهائیان قرار دارد. در زمان رهبری وی رژیم اشغالگر قدس در فلسطین روی کار آمد و این رژیم به پاس تلاش بهائیان در ایجاد یک فرقه انحرافی مذهبی در قلب جامعه اسلامی، فرقه ضاله بهائیت را به عنوان یک دین به رسمیت شناخت و آن را جزء مظاهر رسمی کشور خود قرار داد و افسون برآن املاک و اموال پیروان این فرقه تحت حمایت واقع شد و از کلیه مالیاتها و عوارض معاف گردید تا آنجا که شوقی افندی می‌گوید: «دولت اسرائیل وسایل را حتی ما را فراهم کرد.» و در مورد بخشی از حمایت‌های مادی و معنوی از فعالیت‌های آنان نیز چنین توضیح می‌دهد: «در ارض اقدس (اسرائیل) شعائر امریه (بهائیت) بی‌پرده و حجاب اجرا می‌شود... و معافیت مقامات (بهائیت) و توابع آن از مالیات‌های دولت (اسرائیل) از طرف اولیای امور تصویب گردید.» و از عواملی که باعث شد اسرائیل بیشتر به بهائیان روی خوش نشان بدهد، سرمایه گذاری بهائیان و جذب سرمایه‌های بزرگ آنان در اسرائیل بود که باعث شکوفایی اقتصاد این رژیم نامشروع می‌شد. از جمله می‌توان به تدفین رهبران بهائی و نیز وجود بیت العدل اعظم در این کشور اشاره کرد که هر ساله گروه‌های کثیری از بهائیان را با سرمایه‌های کلان به عنوان تروریست و یا زائر به آنجا می‌کشاند و همچنین ورود پول و ارز به این سرزمین با عنوان‌های کمک‌های نقدی، زکات، کفاره وغیره. همین منافع است که موجب شد دومین معبد بهائیان به نام «مشرق الا ذکار» در آنجا ساخته شود. همچنیـن ایجادباغهایی مانند باغ رضوان و باغ فردوس. این رابطه شوم تا آنجا پیش می‌‌رود که همسر شوقی افندی خانم روحیه ماکسول علناً به آن اعتراف می‌کند و می‌گوید: «من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان (بهائیت) از تازه‌ترین کشورهای جهان (اسرائیل) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما (یعنی بهائیت و اسرائیل) چون حلقات زنجیر به هم پیوسته است.» (نیمه پنهان بهائیت - پیشین صفحه 125-133) اما این رابطه نیز دو طرفه است هر چند به شکلی دیگر، چنانچه در یکی از اسناد ساواک آمده است: «اسرائیل مذهب بهائی را به عنوان یک مذهب رسمی در سال 1974 به رسمیت شناخته است. دولت اسرائیل با اجرای برنامه تحبیب از افراد مزبور می‌کوشد از اقلیت فوق الذکر در سایر کشورهای جهان بویژه ایران بهره برداری سیاسی– اطلاعاتی و اقتصادی بنماید.» (فصلنامه علمی، تخصصی انقلاب اسلامی – پیش شماره اول زمستان 77 صفحه 159) این پیوند تاکنون ادامه دارد و همه بهائیان باید بدانند که مکتب آنها در جنایات و کشتارهای صهیونیسم‌ها در فلسطین اشغالی شریک است، چه بخواهند و چه نخواهند و باید بدانند که سران بیت العدلِ آنان تاکنون حتی یک بار هم برای محکوم کردن جنایات صهیو نیست‌ها بیانیه‌ای صادر نکردند و پیام تسلیتی ندارند و یا حتی یک دقیقه هم برای قربانیان همسایگانشان یعنی مردم مظلوم فلسطین، سکوت نکرده‌اند؛ ولی جالب است که بدانند به نقل از نشریه اخبار امری بهائیان، (در شماره 8 و9) این عمل برای مرگ یک صهیونیست انجام گرفته و شاید بارها ادامه هم پیدا کرده باشد: «در اردیبهشت 1342 اجلاس تعیین کادر مرکزی بهائیان جهان در حیفا برگذار شد. در این مراسم کلیه حاضران به مناسبت فوت رئیس جمهور اسرائیل اسحاق بن زاوی یک دقیقه سکوت کردند و پیام تسلیت فرستادند.» (نشریه ایام - پیشین صفحه 28)

برچسب‌ها